خط داستانی
این یک روستای کوچک در جایی در کبک است که تنها ۲۱۵ نفر سکنه دارد. وقتی سیمون دوبه جوان در یک تصادف رانندگی میمیرد، وجود آرام و منظم روستاییان به هم میریزد. مردم به طور واضحی reluctant به صحبت درباره تصادف هستند. زمان به نظر میرسد که تمام معنا را از دست داده است. روزهای سرد و برفی زمستان به بینهایت کشیده میشوند. شخصیتهای مرموزی از مه بیرون میآیند و اعمال عجیبی انجام میدهند. اما آنچه عجیب به نظر میرسد گاهی اوقات بیشتر از آنچه که ممکن است تصور شود، آشناست.