خط داستانی
گوگلی، یک زن جوان بیخیال و معشوقش، شوری، به یک سفر رمانتیک به دارامشالا میروند. در فرودگاه، راهنمای تورشان، رانگا، که به نظر میرسد از شنیدن نام گوگلی کمی ناراحت است، به استقبالشان میآید. غم غیرقابل درکی رفتار خنک رانگا را فاش میکند. گوگلی از زیبایی غروب در میان کوههای پوشیده از برف شگفتزده میشود و الهام میگیرد که به کوهنوردی برود. شوری، اگرچه در ابتدا reluctant است، در نهایت تسلیم میشود. آنها به سفر خود میروند و زیبایی وحشتناک کوهها آنها را تحت تأثیر قرار میدهد. در یک لحظه از شور رمانتیک، شوری لیز میخورد و از صخره سقوط میکند و در لبه یک سقوط تند گیر میکند. از اینجا به بعد، فیلم به دنبال مأموریتهای نجات فردی گوگلی و رانگا میباشد-- مأموریت گوگلی برای نجات شوری و مأموریت رانگا برای پیدا کردن گوگلی. و در میان همه اینها، یک شخصیت ترسناک در غار وجود دارد که شوری آن را به عنوان خیال خود رد میکند.