خط داستانی
دارسی همیشه سخت کار کرده تا خود را ثابت کند و به موفقیت برسد، حتی انتخاب کرده که شرکت خود را راهاندازی کند، به جای کار کردن با پدرش. با بازگشت به زادگاهش برای کریسمس، دارسی با یک رقیب قدیمی، مالک رستوران لوک، دوباره ارتباط برقرار میکند و مجبور میشوند تا یک رویداد خیریه را با هم برنامهریزی کنند. با گذراندن زمان با خانوادهاش و لوک، او شروع به درک آنچه در زندگی مهم است میکند و تصمیم میگیرد رابطهاش با پدرش را ترمیم کند و ممکن است عاشق شود.