خط داستانی
آنتونیو هفده سال دارد و رویایی در سر: فوتبالیست شدن در یک تیم بزرگ. او در یک روستای کوچک در استان کامپانیا زندگی میکند، جایی که فرار از آن همیشه آسان نیست. چیزی که وضعیت را پیچیدهتر میکند، میریام شگفتانگیز، مادری مهربان و دلسوز اما بسیار مشکلساز است، که آنتونیو بیشتر از هر کس دیگری در جهان دوستش دارد. علاوه بر این، کارلو پدر آنتونیو است که وقتی او بسیار کوچک بود، آنان را رها کرد و میریام وسواس فکری برای بازسازی خانوادهشان دارد. ناگهان به نظر میرسد زندگی فرصت واقعی را به آنتونیو و میریام ارائه میدهد: یک جویای استعداد که به دنبال نوجوانان مستعد برای بردن به تیم پریماورا پارما است. اما برای هر رویایی بهای گزافی باید پرداخت.