خط داستانی
الیسه در کودکی از نسلکشی رواندا جان به در برد. امروز او گروه بندبازان یتیم را در کشوری رهبری میکند که شدیداً به کمکهای خارجی وابسته است. او از کودکان یتیم مراقبت میکند و میخواهد که آنها شاد باشند و معنایی در زندگیشان داشته باشند. روستا نوواک گروه سیرکی تحسینشدهای در سطح جهانی در پراگ ساخت، جایی که با دستی محکم و پدرانه با موفقیت فرمان میراند، اما از فشار کار دائماً حلقههای تیره زیر چشم دارد. اکثر مردم رواندا فکر میکنند که همه مردم در اروپا به شکل افسانهای ثروتمندند. از سوی دیگر، بسیاری از اروپاییان فکر میکنند که کمک به آفریقا در همه چیز ضروری است. چه میشود اگر این دو جهان را در یک فیلم، در حین آمادهسازی یک نمایش سیرک مشترک، با هم ادغام کنیم؟ انگیزههای واقعی شخصیتهای اصلی ما چیست و این چه چیزی در مورد رابطه آفریقا و اروپا به ما میگوید؟ و در نهایت، واقعاً چه کسی به چه کسی کمک میکند؟