فوکسی
Focii
زنی میرقصد و نمایش میدهد، تصویر سفید روشن او بر روی یک کف قرمز حرکت میکند و در دیوار شکستهای از آینهها منعکس میشود. در حین اجرا، تصویر آینهای او به تدریج هویتی مستقل به خود میگیرد به طوری که آنچه که رابطه مرکزی خود با خود بود، به یک خود با دیگری تبدیل میشود. فوکسی نه تنها به بررسی ساخت خود و دینامیکهای خود و دیگری میپردازد، بلکه تعامل بین بدن بیننده و بدن روی صفحه را نیز مورد بررسی قرار میدهد و سوالاتی درباره ماهیت شناسایی در سینما مطرح میکند.