خط داستانی
بریتنِی فِلگِر آرام و پرهیاهو است و همه او را به عنوان بهترین دوست می شناسند مگر برای خودش. مهمانی ها، بیکاری و روابط سمی او را گرفتار کرده اند. وقتی با دیداری از پزشک بفهمد چه قدر ناسالم است تصمیم می گیرد وزن کم کند اما برای رفتن به باشگاه پول ندارد و از دیگران کمک می طلبد اما خجالت می کشد تا این که همسایه اش او را وادار می کند تا یک بلأک عرق کند. به زودی هدفی تقریبا غیرقابل تصور می یابد: ماراتن شهر نیویورک