خط داستانی
سال پیش، عشق او نیکو با کامیون زیر گرفته شد و شوک مرگ باعث از دست رفتن حس بویایی و چشایی آنَن شد. حالا نامهای از هلند دریافت میکند: اجاره سالانه تخمهای لقاحی که دوازده سال پیش پرورش داده بود باید پرداخت شود. فرزندی به ارث و آغاز تازهای؛ نه تنها آنِ با همکارش کانی به این موضوع فکر میکند بلکه هیلده، پلیس بازنشسته با دو پسر، مادر بودن در نزدیکی پنجاه سالگی را امری دیوانهوار میداند. با وجود تردیدها، آنها را به کلینیک ناباروری در آمستردام میبرند.