خط داستانی
الکساندر پیرمردی است که باغی گسترده به دور خانه قدیمی اش در شهری تفریحی خاموش دارد او با پسرزاده اش کارل تابستان را با او می گذراند و با طبیعت آشنا می شود به همراه باران های پاییزی دخترش مارجو که برای به ارث بردن خانه پیرمرد و ساخت خانه مهمان روی زمین می آید