خط داستانی
در نبرد اتفاقی بین آبخاز و گرجستان در اواخر دههٔ نود، تورو ۸۷ ساله با پسر عمویش و همسر پسرعمویش به گرجستان فرار می کند. از آن زمان در دهکدهای دورافتاده با هم زندگی میکنند. با وجود مثبت اندیشی بیوقفه و شوخ طبعی تورو، واقعیت تلخ رفته رفته رخ نشان میدهد. تا وقتی سکوت میآید داستان اتکاپذیری و قدرت ادامه دادن در زمانی که همه چیز به هم میریزد را با لمحهای از تراژدی، شوخطبعی و ودکا روایت میکند.