خط داستانی
می به مدرسه ترک کرد و از خانه فرار کرد. پس از مرگ برادرش خانواده اش فروپاشید. تنها کفشهای قرمز او باقی مانده است. می باید کار در نهادی اجتماعی را آغاز کند جایی که با پال آشنا میشود؛ مردی شوخطبع و حساس که میتراود میشود اما بیماری لاعلاج دارد. در کتابی به نام چاکس میخواهد داستان زندگی خود را درباره رشد در میان زندگی و مرگ بنویسد: پرشور، دلفریب و کاملاً صادق.