سِیک
Sick
در شانزده سالگی آنا توسط والدینش در بیمارستان روانی حبس شد تا همجنسگراییاش را درمان کنند. پس از همه آنچه دیده و تجربه کرده است، به دنبال دختری است که او را دیوانه نپندارد. او عشق جدیدش مارتینا را پیدا میکند تا با او ازدواج کند. اما صبر مارتینا با گذشت زمان کاهش مییابد چون میفهمد آنا بیش از هر چیزی به گذشتهٔ ضربهخوردهاش تعلق دارد.