واهباهف با چهار دوست نزدیک است و از او خواسته میشود قسم بخورد که تا مرگ با هم ازدواج نکنند که ازدواج دوستی را میشکند. اما وایهاب درگیر داشتن ارتباط با دختربچهها است و عشقش به دلیل رفتارهای دوستانش با مشکل رو به رو میشود. او به مَدراس میرود تا دختری برای دوست داشتن پیدا کند. او سالومه را مییابد و هر دو به یکدیگر ابراز علاقه میکنند. دوستان وایهاب در نهایت به مَدراس میآیند و از آشنایی آنها با خبر میشوند و سعی میکنند بین آنها وقفه بیاندازند، اما در پایان با ظهور عشق موفق میشوند دوباره با هم متحد شوند.