در بخشی تقریباً فراموششده از شهر که توسط یک باند بیرحم تسخیر شده است، یک جامعه در حال مبارزه با ایمان و باور به خداست زیرا شاهد تخریب محلههای خود و هدف قرار گرفتن جوانان برای جذب به باندها هستند. حتی کلیسای محلی نیز برای روشن نگهداشتن چراغها با مشکل مواجه است بهخاطر عدم اشتیاق جمعیت تقریباً غیرموجودش. اما همه اینها زمانی تغییر میکند که یک کشیش مرموز برای رهبری کلیسا وارد میشود. با ایمان در دست و خدا در کنار خود، کشیش میگل بهدنبال الهامبخشی به جامعه، توانمندسازی جوانان و در نهایت احیای ایمان جامعه به خداست.