نان گرم
Warm Bread
در مورد این که پسر روستا فیلکا به اسب زخمیشدهای اهانت میکند. این کار بد نظم طبیعی جهان را بر هم میزند و بدبختی را برای همهٔ روستاییان میآورد — زمستان در وسط تابستان میآید. و تنها خوبی میتواند همه چیز را به جای خود بازگرداند...