وقتی فیت در یک آخر هفته با دوست دخترش امیری در کلبه خانوادگی کنار دریا میگذرانید، با بهترین دوست سابقش لوکا که ۱۰ سال است او را ندیده، روبرو میشود. امیری به زودی متوجه میشود که فیت بین زندگی گذشته و حالش دچار تردید است. او هنوز نمیداند که لوکا و فیت، که زمانی مانند برادر بودند، به خاطر یک رویداد تراژیک که دوستیشان را ویران کرده، آزار میبینند. در حضور لوکا، امیری دوست پسرش را در نوری جدید میبیند و آنها به الگوهای سمی قدیمی بازمیگردند. وقتی امیری از ارتباط لوکا با یک حزب سیاسی راستگرا مطلع میشود، تنشها افزایش مییابد. حتی دوست دختر لوکا، کاتیا، که به طور غیرمنتظرهای میرسد، نمیتواند از تشدید وضعیت جلوگیری کند. حبابها بررسی میکند که چگونه یک جامعه قطبی و تقسیمشده، تضادهای شخصی و سیاسی را ترکیب میکند، به طوری که حتی روابط طولانیمدت نیز میتواند از هم بپاشد.