اریک در یک مرکز اصلاحی زندگی میکند. او سعی میکند رابطهاش با مادرش را بازسازی کند تا وقتی ۱۸ ساله شد، دوباره با او زندگی کند. وقتی او برای ملاقات با او نمیآید، اریک فرار میکند تا به خانهاش برود. در آنجا، او متوجه میشود که مادرش یک خانواده جدید دارد و زندگیاش را ادامه داده است.