خط داستانی
دانشجوی پزشکی ملیسا ناولز و همکار نیمهدلش ارک، برای انجام معاینات معمول خانهبهخانه واکسن آنفلو را تزریق میکنند. وقتی وارد خانه رو به ویرانی و پر از زباله فرد هانتِ فِرد میشوند، بلافاصله احساس ناپایداری و ترس به وجود میآید. فِرد به نظر میرسد یک منزوی بیآزار کهنهکار باشد، اما هنگامی که ارک ناپدید میشود، جستوجوی ملیسا او را عمیقتر به هرجومرج خانه میبرد و نشان میدهد که شبکهای از تونلها در میان تودههای زباله برش خورده و به تاریکی خفهکننده میانجامد. و زیر همه چیز، زیر تختههای صداگیر، چیزی در حرکت است. تماشایِ معطوف. منتظر.