زافر، مردی مضطرب که در دام یک معامله دارویی گرفتار شده است، دستگیر و به کلانتری برده میشود. در حالی که در بازداشت به تصمیمهای زندگیاش و تأثیر مخرب آن بر خواهر کوچکش فکر میکند. از طریق نامهای دربارهٔ احساساتش نزد او، زافر به پشیمانیهایش مینگرد و با محوریت گناه، خیانت و رستگاری روبهرو میشود. او در مواجهه با قضاوت از سوی جامعه و خودش، در پی یافتن راهی برای بازگرداندن انسانیتش و جبران است.