کارلوس در آستانه میانسالی در یک بحران شخصی گرفتار شده است که بیش از حد طولانی شده است. روزا، مادرش، از دردی ناتوانکننده رنج میبرد که تنها با آبهای گرم هیدروتراپی تسکین مییابد. یک شب، او پیشنهاد میدهد که بزرگترین قربانی را برای اینکه هر دو بتوانند به جای بهتری منتقل شوند، انجام دهد. این یک فیلم کوتاه درباره عشق، امید و رهایی است که همه ما به دنبال آن هستیم.