خط داستانی
در یک شب کارناوال سال هزار و نهصد و نود و نه، در خلیج پورتو فرموسو اتفاقی اسرارآمیز رخ میدهد که قایقهای ماهیگیری را به هم میریزد. ماهیگیران تصمیم به ساخت قایقهای بزرگتر میگیرند، اما در بندر روستای کوچک امکان پهن کردن آنها وجود ندارد. آنها خواستار ساخت یک بندر جدید میشوند، اما ساکنان بسیاری به دلیل خرابههای قلعهای که در آنجا قرار دارد با آن مخالفند. برای برخی از ساکنان، خرابهها بیارزش مینمایند، اما برای دیگران روح روستا و آیندهاش هستند، چرا که گردشگران زیادی مایلند از آنها بازدید کنند... در حالی که منظره تغییر میکند، صدای کارگردان را از طریق روایت هفت سال آخر این جامعه پی میگیریم.