خط داستانی
پس از مجموعه ملاقات های غیرعادی، برای کسانی که بیشتر از هر کس او را می شناسند آشکار است که کتی دین خود نیست سپس تشخیص ویرانگری می آید و او از امنیت ازدواج با تیم جدا می شود به مردی که او را به سختی می شناسد مریضی روانی او را به رفتار غیرمنعطف و کاهش ظرفیت همدلی سوق می دهد او آگاه می شود که آگاهی ندارد نیک به نظر اوایل آزاد و شورانگیز است و تغییری است که کتی به آن نیاز دارد او را به خانه کودکی اش در کنار باتلاق های شمال کنت می برد اینجا او دوباره با خویشتن ارتباط می یابد و امیدی برای آینده می یابد