سلمى که تازه با امان ازدواج کرده، به وجود اختلالات عرفانی احساس میکند. زمانی که سلمى باردار است و امان پروژهای بزرگ میگیرد که اغلب منجر به اضافهکاری میشود، به خانهٔ مادر امان نقل میکنند. سلمى با ترسهای روزافزون، درگیری با خانوادهٔ همسردار، و ظن بر خیانت امان روبهرو میشود و تا زمانی که همسایۀ اسرارآمیزش را مییابد، به سمت ماجرایی پر از وحشت میرود.