خط داستانی
دو مسافر به نام بولالم و سقفالی در بیابان دشمنزا و بی پایان عبور می کنند بولالم عربانی را می کشد که کتاب های قدیمی تصاویر و یادگاری های سقفالی را روی یک ارابه می گذارد دو نفر دو نگرش به زندگی دو چشم انداز به جهان این سفر آرام و خوشحال می بود اگر هر یک از آنها از گذشته های خود خالی نبود و آینده های متفاوتی را تعیین می کنند کودکی بولالم با جنگ آزادی الجزایر مشخص شده است رویاهایش رسیدن به جامعه سوسیالیستی است که برای او مسیر نجات است سقفالی که سعی در منصرف کردن بولالم از ادامه سفر دارد برخورد ارستوکریت خود را دارد برای او سوسیالیسم کفر است و مردم علاقه ای به مسئولیت ندارند آن ها فقط در صورتی اقدام می کنند که رهبری به آنها امر کند