خط داستانی
ناومی معلمی است که با مردی جوان به نام یوژورو زندگی می کند. روزی که آن دو با هم روبه رو شدند او را کنار جاده یافت و تصمیم گرفت او را تنها نگذارد. او به خانه تیمی تر رفت، به او یاد داد تا درس بخواند و حقوقش را خرج مخارج دو نفر کرد. رابطه بدنی بین این دو وجود ندارد؛ او تنها به مرد گرسنه مهربانی کرده است و حالا به او نگاه می کند تا بزرگ شود. اما گاهی به عقب برمی گردد و می اندیشد که روزی که با او آشنا شد چه کار باید می کرد. او می خواهد با کسی صادق باشد اما هیچ کس برای گشودن دل وجود ندارد