خط داستانی
در محوطه بتنی متروک حاشیه جنوب شهری گروهی از کارگران که به یاد آرمانهای شهرآشوبی زندگی می کنند نقشه ای برای تخریب می کشند تا سودی سریع به دست آورند. چن چینگ پسربچه ای میان کارگران است که امیدوار است با کنش هایش و حتی قربانی شدنش عموی جوان قهرمانش را از این مکان بیدار کند. در شب رابطه او با عمویش به صورت ظریف و به هم پیچیده و شکسته پیش رفته و حافظه اش مانند این کارخانه بتنی غبار گرفته است که در نهایت در گرد و غبار دفن می شود.