روزهای پشیمانی
Days of Regret
زکریاس دارویش را ترک کرده است. رفتن خواهر بزرگترش نقطه اتکای او را از میان میبرد. بیثبات، تازه آرام گرفته؛ او تعادلش را از دست داده و اتفاقی در شرف افتادن است. بین او و جهان بیرون هیچ چیز نیست—بیش از حد حساس است—و به هوا خالی است. او نمیتواند آرزوی خود را بخواهد. باید محتاط باشد. مسیر حرکتش را تغییر میدهد. تنها نقطه مرجع باقیمانده از دیگران است—آن چه دیگران میخواهند. زکریاس در جهان سُر میخورد و امیدوار است که پایان یابد