تنس و پرتقال ها
Tennis, Oranges
در بمبازشیان پاندمی، جارو رباتی که از تکرار خسته شده است تصمیم به ترک کار می گیرد. به دنبال وجود معنادارتر، به خیابان چینوت شهری آرام می رود.在那里 با دو خرگوش تنها روبرو می شود که هر دو در روتین های تکرار خود گرفتارند. هنگام دوستی با یکی از این شخصیت ها، حس اجتماعی پیدا می کند و به جستجوی هدف وسیع تری فراتر از وظایف تمیزکاری خود می رود. رقصی آغاز می شود و برای مدتی شرایط خوب است. اما همه چیزهای خوب در زندگی نمی توانند دوام بیاورند