خط داستانی
ویورل نوزده ساله با مادرش در یک شهر دورافتاده در مولداوی زندگی میکند. او هیچ آرزوی بزرگی ندارد و هیچ توهمی درباره زندگی ندارد. او و دوستش گوس از طریق فعالیتهای غیرقانونی کمی پول در میآورند و ویورل به او کمک میکند تا رویای پرواز کردنش را محقق کند. مادرش سعی میکند او را قانع کند که شغل مناسبی پیدا کند. در نهایت، ویورل شروع به کنترل زندگیاش میکند.