خط داستانی
دختری به نام صفر در خیابانی شلوغ ایستاده است و کارش قاتلی بودن است وقتی کارهایش را یکی پس از دیگری به انجام می رساند اخیرا احساس بی قراری می کند همان طور که نام مستعارش نشان می دهد هیچ چیزی برای اثبات وجودش ندارد او با مناظر محو شونده خود را در هم می آمیزد و به جستجوی معنای وجودش می پردازد در همان زمان پسری جوان به نام یک نیز در همان کوچه ها میگردد و مانند صفر قاتل است در احاطه خلاء او نمی تواند ارزش وجودی خود را بیابد روزی آن دو چون با هم هدایت شده باشند یکدیگر را ملاقات می کنند احساس یکدیگر را می کنند و با لمس یکدیگر وجود و انسانیت خود را به دست می آورند اما سازمان احساس می کند تماس بین قاتلان خطرناک است و تصمیم به حذف آنها میگیرد آنها یک قاتل ماهر را خبر میکنند اکنون نبرد برای وجود خود آغاز می شود