خط داستانی
فیلم درباره وِیان جوان است که به اجبار به تاجر ثروتمند پیر، حاجی همّو، سپرده میشود. وقتی او از اتاق خواب فرار میکند، از درخت بالا میرود و با او به خوابی تن در نمیدهد، پیر بزرگوار آبرویش را از دست میدهد و به تمسخر شهر گرفتار میشود. در پاسخ، او وِیان را با ضرب و بازداشت در اتاق تنبیه میکند. هرچه مردمان شهر بیشتر به او میخندند، او ضربههای شدیدتری به او وارد میکند. در این میان، هنرمند جوانی به نام بوطن در سفر با او ارتباط برقرار میکند و این امر تصمیم حاجی همّو را برای به آتش کشیدن او به وجود میآورد.