خط داستانی
هر سال خواهران سامانتا و مگی برای دیدن والدینشان به خانه پرواز می کنند تا با آنها چهارم ژوئیه را بگذرانند. اما این بار شوهر جدید سامانتا، دان، نقشه سفر جاده ای ایده آل را دارد. با جیب پر از تجهیزاتی که به شدت پر است، آنها به راه می افتند. اما سرگرمی به محض آنکه ماشینشان دزدیده می شود و آنان در بیابان رها می شوند به پایان می رسد. بدون ماشین و بدون آنتن_CELL، آنها مجبور می شوند از برخی مردم محلی کوچک شهر کمک بگیرند. در حالی که مسافران گرفتار منتظر یافتن ماشینشان هستند، روشن می شود که محلی ها نقشه های دیگری برای آنها دارند. وقتی هیچ مخفیگاهی برای پنهان شدن نیست، تنها کاری که می توانند انجام دهند این است که به سمت جهنم بدوند.