Дорогая, я больше не перезвоню
فیلم دوست دارم دیگر به تو زنگ نخواهم زد
دانا، تبلیغ نویس موفق با سندروم زندگی تاخیری است. او برای داشتن آینده ای ایده آل که در رویاهایش همواره می بیند، حاضر است از حال پاسداری کند. اما زندگی به شکل خود عمل می کند یا به عبارتی مرگ به سرعت پیش می آید. تصمیم می گیرد همه چیز را به تعویق بیندازد و وارد آخرین دوره بیماری قدیمی شود و ناگهان به کمای عمیقی می افتد. او خود را در سالن انتظار جهان پس از زندگی می بیند که به شکلی مشکوک به فرودگاه فیلم تبلیغ اخیرش می ماند. تنها دو پرواز وجود دارد — به بهشت یا جهنم. با این حال، فرصت بازگشت به دنیای زنده از دست نمی رود. در حالی که در بار محلی «دوست دارم به تو زنگ نمی زنم» وقایع را مرور می کند، دا آنا زندگی اش را دوباره بررسی می کند و تلاش می کند همه چیز را درست کند.