خط داستانی
رام آیوذیا، پادشاه بزرگِ جنگجو که روزگاری حاکم بود، ناچار شد همسر عزیزش سیتا را به تبعید فرستد و این امر او و پادشاهیاش را به ناامیدی و آیندهای خالی برد. رام از رامی رویایی آگاهی ندارد، اما در خلوت ندیمهٔ والمیگی، سیتا به صورت وَندِوی زندگی میکند و پسر دوقلوهایشان لَو و کوش را بزرگ میکند. هرچند از نسبشان بیاطلاعاند، دو cousinٔ لَو و کوش خردورزی، مهربانی و مهارتهای نبرد را میآموزند که هر شاهزادهای را به شرمسگی میاندازد. سیتا به لَو و کوش میآموزد که همواره با هم کار کنند، با این امید پنهانی که روزی خانوادهٔ جداافتادهشان راهی برای بازگشت بیابند.