خط داستانی
شخصی محفوظ و ترسو که از آینده جهان میهراسد به عنوان یک آنگلوسیان در جنگل زندگی میکند با اولین بازدیدکننده خود زوئی روبهرو میشود او سوالات زیادی میپرسد نامهربان و نصیحتگو است و پسری ساکسونی به عادت خود نمیتواند با حضور دیگران کنار بیاید او خجالتی و ترسو است و در نهایت سنگی با سوراخ برای جمعآوری یادگاریها پیدا میکند تا به شانس پنهان از طریق آن سنگ پدیدار شود