خط داستانی
جمعیت سالمندان جهان به سرعت رشد میکند و به حاشیه رانده میشود. خوزه، بازنشسته الکلی، سعی میکند مفید بودن را حس کند؛ ویکتور، پزشک عجیبی، نامزد انتخاباتی را دنبال میکند تا به عدالت برسد؛ و براولیو، پدربزرگ مهربان، فوت ناگهانی همسرش راسوگ میگیرد. فیلم وجه دیگر مردانگی مکزیک را کاوش میکند که در تنهایی، نقش اجتماعی به عنوان تأمینکننده را از دست میدهند. سفری دروننگر به پشیمانی، تنهایی و مرگ است.