خط داستانی
یک گدای بیپا با علامتی به گردن که نوشته «لنگ» است، به آرامی و با زحمت بر روی یک کالسکه در پیادهرو حرکت میکند و از عابران همدل صدقه میطلبد. یک پلیس به تدریج از دور نزدیک میشود. با احساس شک و تردید، او به شانه گدا ضربه میزند، که در این لحظه گدا به طور ناگهانی میپرد و با پاهای کاملاً سالمش فرار میکند. پلیس بر روی کالسکه میافتد و قبل از اینکه تعادلش را به دست آورد، به دنبال او میدود.