دویدنِ گرگ بیپیشهٔ دستهٔ جنایتکار
Gangsterläufer
یک چاقو در جیب، آدرنالین در خون و یک خواب: تبدیل شدن به گانگستر بزرگترینشان. یِهیا پانزده ساله بود و به تحقق رویای خود نزدیک میشد که در راهرو ساختمان با فیلمساز چارلز استال دیدار کرد. او تنها پسر همسایهٔ خوب نبود؛ او رئیس پیکاران Sonnenallee بود. پیکارانِ جنایتکار به دنبال ورود به جهان گانگستریاند. به چشم مقامات او یک «متخلف شدید» است؛ به نگاه خودش، یِهیا یکی از ده نفربرتر نورکولن است. من پروندهٔ دادسرای خودم را دارم!