Flower Buds
فیلم گلبرگهای گل
داستان فروپاشی تدریجی یک خانواده در شهر کوچک. هر شخصیت با ایدهآلهای خود زندگی میکند. آگاتا به زندگی خوش و دور از خانه میاندیشد و کاملاً آگاه است که تنها امیدش فرار و به همین دلیل خیانت به کسانی که به او نزدیکاند است. هونزا به خلوص و قدرت عشق باور دارد، بدون توجه به شرایط تولد عشق. کامیل با اعتماد به آینده به دیدن مینگرد و قصد پذیرش فقر حال ندارد. جاردا میداند که جهان یا خودش را تغییر نخواهد داد. با آگاهی از ضعفش، حتی تلاش هم نمیکند. در ذهن او علیرغم عادتش به دستگاههای گِما، که وضعیتی تقریبا غیرممکن را به وجود آورده، همان اعتماد همیشگی به پیروزی قریبالوقوع است. تلاش واقعی و قانع کننده برای نجات خانوادهاش وقتی خیلی دیر شده است، مینماید. این تنها حرکتی بیهوده و یک آستانه ناامیدی است.