خط داستانی
سفر آغاز می شود. پشت سرش صوت و تصویرهایی انباشته که در آنها چیزها شهرت خود را از دست می دهند. قطاری ما را به دوردستی می برد. به مغولستان. در راه چهره های ناشناخته، ملودی های نو و حرکاتی که با مناظر融合 می شوند. بودن در زمینی غریب، با آن جنبیدن. به هر گام مقصد ما ناپدید می شود و ما را به جلو می راند، حسی را آشکار می کند که همواره وجود داشته است و از طریق وجودِ مجرد پدیدار می گردد: زمینی که با بیرون رفتن از خود، پر می شود و ما را اشغال می کند. و از اینجا شاید بتوان آن مکانی که دوباره به آن نگاه کنیم را دوباره به دست آورد.