نابخشایشان از بیابان متروکه
نویسنده جوان گائو به داستانی در کتابش با عنوان نفرین روستای متروکه می نویسد. این نفرین در پنجاه سال قبل در سلسله مینگ آغاز شد وقتی یکی از روستاییان به علت بیماری لاعلاج می میرد. بیوه یانزی قول می دهد با شوهرش تا ابد زند بماند اما مرد ناگهان به زندگی باز می گردد. همسایگان وحشت زده فکر می کنند او هیولاست. آنان او را با آتش می سوزانند و عمارت او را آتش می زنند. یانزی با قلبی شکسته سوگندش را نگه می دارد و خود را در آتش می افکند. از آن زمان روستا نفرین شده و ساکنان عمارت به طور اسرارآلودی می میرند. برخی می گویند فقط زوج هایی که عشق واقعی دارند می توانند در آن روستا زنده بمانند. کسانی که غیر وفادار باشند به نابودی دچار می شوند. برای جهان، این کتاب ساختگی است. تنها گائو و دوست دختر سابقش ژی این راز را زنده می دانند. وقتی چهار دانشجوی دانشگاه تصمیم می گیرند روستا را خودشان کاوش کنند، سفرشان آنها را به چاهی باستانی در عمارت یانزی می رساند که نفرین بار دیگر آشکار می شود.