خط داستانی
آسيابانی به پادشاه ادعا میکند که دخترش میتواند کاه را به طلا بریساند. پادشاه سه بار از او میخواهد که این کار را انجام دهد و در عوض قول ازدواج میدهد. اگر شکست بخورد، جانش را از دست خواهد داد. سه بار دختر ناامید میشود تا اینکه رامپل اشتيلتسکين ظاهر میشود و در ازای یک هدیه، کاه را به طلا میریسد. بار سوم، دختر قول میدهد اگر ملکه شود، فرزند اولش را به رامپل اشتيلتسکين بدهد. سالها بعد، ملکه جدید صاحب فرزند میشود و رامپل اشتيلتسکين برای گرفتن هدیهاش میآید. او فقط در صورتی کوتاه میآید که ملکه در عرض سه روز بتواند نام او را حدس بزند.