خط داستانی
کامیلا، نقاشی جوان و با آرزو و در آمدی کم، با مدیسون، دختر نوجوانی ملاقات می کند هنگامی که کامیلای جوان توسط خانواده ثروتمندِ مدیسون به عنوان مربی استخدام میشود. برخلاف کاملیا، مدیسون با اعتماد به نفس است، محبوب است و هرگز دچار رد شدن نشده است. هرچند کاملیا در ابتدا جوانه را سطحی و بیروح میبیند، آنها از دشواریهای هنری مشابه با هم پیوند میخورند. کاملیا با نگرش میتواند مدل مدیسون را شیفته کند و اشتیاقی نو در وجودش شعله ور میشود.