خط داستانی
مادر آلبرت سرطان دارد و تحت شیمی درمانی است. آلبرت هشت ساله است و دنیا برای او هنوز رمزآلود است. او مانند همه پسربچه ها کارهایی می کند: در زمستان گلوله های برف پرتاب می کند، به مدرسه می رود، به خانه می آید، در بیرون بازی می کند. او سعی می کند دانه های برف را روی زبانش بچشید و به تمرین فوتبال می رود.