داستان مرد جوان تازه بالغی که پیش از سوگند به عنوان تازهوارد در جامعهای از راهبان زندگی میکند. او نه تنها دنیای عبادت را با برادرانش تقسیم میکند، بلکه به عنوان حلقهای از زنجیرهای طولانی، آوارگان تحت تعقیب رژیم کمونیست را از مرز به آلمان میرساند. در بازگشت در یک شب، او سرکوب بیرحمانه گروهی از دانشجویان فراری از یک روستای نزدیک را میبیند که در آنجا دوره کارآموزی اجباری میگذراندند. و نه تنها این: در همان شب، جامعه راهبان نیز در عملیات ک (آوریل ۱۹۵۰) منحل میشود، و کریستوف بازگشته، انتقال آنان را میبیند بدون آنکه بتواند به همرزمانش کمک کند.