خط داستانی
پس از یک ضربه روحی خانوادگی، هیلی استون خود را از همه به جز برادرش نیکی جدا کرده است. اما با تشدید غم پیچیده و وخامت سلامت روانش، هیلی دچار توهم، کابوسهای زنده و حملات ناتوانکننده فلج خواب میشود. این حملات زمانی فوریت بیشتری پیدا میکنند که او متوجه کبودیهایی روی بدنش میشود. او گمان میبرد موجودی که شبها به سراغش میآید فقط یک ساخته ذهنی نیست. با کمک یک محقق فراطبیعی، هیلی باید حقیقت مدفون شده در میان واقعیتها را کشف کرده و خود را از این کابوس همیشگی رها کند.