خط داستانی
بعد از آگاهی از بیماری مادربزرگش، زاویه یار تصمیم میگیرد به پاکستان بازگردد در حالی که مادرش برای یافتن propos alهای ازدواج برای او مشغول میشود. به زودی با ورود زاویه یار، مادربزرگش در میگذارد و به عنوان آخرین آرزویش از زاویه یار میخواهد شوهرش شود. سردرگم و ماتزده از درخواست مادربزرگش، زاویه یار از برادر قدیمیاش خبر میگیرد و تلاش میکند تا دو خانواده را دوباره به هم برساند. با اتحاد دوباره دو خانواده، زاویه یار باخواهرزادهاش آنایا عاشق میشود و تصمیم میگیرد تا آخرین آرزوی مادربزرگش را عملی کند. اما آنایا کسی است که زندگیاش را به شکل خودمختار میگذراند و نیت زاویه یار را برای اجرای آخرین آرزوی مادربزرگ غیرضروری میبیند. از آن به بعد آنایا به قصد فشار دادن زاویه یار برای کنار رفتن، چندین بار اقدام میکند اما زاویه یار از این کار سر باز میزند. آیا زاویه یار در برابر آنایا به راحتی کنار میکشد یا محکم میایستد و آخرین آرزوی مادربزرگش را برآورده میکند؟ آیا خانوادههای زاویه یار و آنایا میتوانند فاصله بین دو خانواده را از بین ببرند؟