خط داستانی
یوری، که در باجه بلیت در بندرة کشتی کار میکند، یا چشم دارد و در محاصره با مرد مرموزی به نام کوان که کشتی را از دست داده است، روبهرو میشود. کوان تواناییهای ماوراءالطبیعی دارد. هر چه کوان و یوری به هم نزدیکتر میشوند، دوست یوری، آکیاما، به طور تصادفی راز قدرت ماورایی او را کشف میکند. یوری توانایی بازگشت به زمان را دارد. در ازای این قدرت، یوری بینایی خود را از دست میدهد. در همین حال، کوان توسط مردان مرموزی هدف قرار میگیرد. یوری که علاقهای نسبت به کوان پیدا میکند برای نجات او دوباره از توان ویژهاش استفاده میکند.