Mollo tutto e apro un chiringuito
فیلم همه چیز را رها میکنم و یک بار ساحلی باز میکنم
آقای ایمبروتیتو، مدیر ارشد یک شرکت چندملیتی بزرگ، در میلان پرجنبوجوش خود درگیر روال روزمره است. بروزینی، کارآفرین عجیب و غریب و رأس یک امپراتوری اقتصادی، این تعادل را برهم میزند و به دلیلی absurd معاملهای را که برای بروتیتو «معامله زندگی» محسوب میشد، نابود میکند. برای اولین بار، بروتیتو فشار شکست را حس میکند، دچار افسردگی میشود و دیگر دلیلی برای بیدار شدن در صبح نمییابد. نقطه عطف زمانی فرا میرسد که بررا، دوست دیرینهاش، خرید یک بار ساحلی (chiringuito) در ساردینیا را به او پیشنهاد میکند، تا با لباس راحتی و صندل کسبوکار کند و finalmente بتواند بگوید: «همه چیز را رها میکنم و یک بار ساحلی باز میکنم!»