خط داستانی
شب کریسمس در هلسینکی است. تاکسران جوان سمو در تدارک فرار از کریسمس خانوادگی با نامزد و نوزاد خود است. در فرودگاه سمو مسافری جذاب میید که یک مزدور فنلاندی به نام گانتس است که پس از بیست سال به هلسینکی بازگشته است. گانتس سموا را برای رفتن به مأموریتی به خود میگمارد تا لورا، دختر دوستِ صمیمی و برادر سلاحش را بیابد. جستجوی یافتن لورا مردان را به دور شهر برفآلود هدایت میکند، به مکانها و مردمی از گذشته گانتس. همانطور که سمو شاهد رویارویی گانتس با گذشته است، به آیندهٔ خود نیز چشم میگشاید. وقتی مأموریت پرماجرا به پایان میرسد، زندگی هر دو مرد برای همیشه تغییر میکند.